تبليغاتX
روز نو

آیت الله منتظری در حرم حضرت معصومه(ع) دفن می شود.

مراسم تدفین آیت الله منتظری ساعت 9صبح دوشنبه در قم برگزار می شود.

پیكر ایشان در حرم حضرت معصومه (ع) دفن خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 1:0  توسط سید هادی  | 


درگذشت فقیه عالی‌قدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری طاب ثراه و قدس سره که سال‌های بسیاری از عمر شریف خویش را در مسیر پیشبرد اهداف عالیه اسلام و انقلاب شکوهمند اسلامی سپری کرد، بی‌شک ضایعه‌ای بر جان حوزه‌های علمیه است.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی در پیامی رحلت آیت‌الله منتظری را تسلیت گفت.

به گزارش کلمه متن پیام یادگار امام (ره) خطاب به فرزند مرحوم آیت‌الله منتظری بدین شرح است:

بسمه تعالی

جناب حجت‌الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد منتظری دامت برکاته

درگذشت فقیه عالی‌قدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری طاب ثراه و قدس سره که سال‌های بسیاری از عمر شریف خویش را در مسیر پیشبرد اهداف عالیه اسلام و انقلاب شکوهمند اسلامی سپری کرد، بی‌شک ضایعه‌ای بر جان حوزه‌های علمیه است.

اینجانب این مصیبت سنگین را خدمت ولی الله الاعظم، حوزه‌های علمیه، مراجع تقلید و بیت شریف ایشان تسلیت عرض نموده و برای آن فقید سعید از خداوند متعال علو درجات مسئلت می‌نمایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:54  توسط سید هادی  | 

پیرو فراخوان تعدادی از مراجع عظام تقلید، برای سوگ‌یاد درگذشت مرجع گرانپایه تشیع، فقیه عالیقدر و مجاهد آزاده، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری فردا – دوشنبه 30 آذر 1388- را عزای عمومی اعلام می کنیم و از مومنان عزادار آن فخر جهان دعوت می نماییم در مراسم تشییع پیکر پاک آن اسطوره مجاهدت، فقاهت و معنویت شرکت نمایند.

کلمه:میر حسین موسوی و مهدی کروبی در بیانیه مشترکی ضمن اعلام عزای عمومی در روز دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸(فردا) از عموم ایرانیان در خواست کردند در مراسم تشییع پیکر آیت الله منتظری، فقیه عالیقدر که فردا ساعت ۹ صبح از مقابل بیت معظم ایشان در قم (بلوار شهید محمد منتظری، کوچه دوازدهم) تا حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار می شود شرکت کنند.

به گزارش  سایت کلمه متن کامل اطلاعیه میرحسین موسوی و مهدی کروبی از این قرار است:

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

پیرو فراخوان تعدادی از مراجع عظام تقلید، برای سوگ‌یاد درگذشت مرجع گرانپایه تشیع، فقیه عالیقدر و مجاهد آزاده، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری فردا – دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۸- را عزای عمومی اعلام می کنیم و از مومنان عزادار آن فخر جهان دعوت می نماییم در مراسم تشییع پیکر پاک آن اسطوره مجاهدت، فقاهت و معنویت شرکت نمایند.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:11  توسط سید هادی  | 

میرحسین موسوی در پیامی خطاب به فرزند آیت االله العظمی منتظری ضایعه در گذشت ایشان را تسلیت گفت

میرحسین موسوی در پیامی خطاب به فرزند آیت االله العظمی منتظری ضایعه در گذشت ایشان را تسلیت گفت. به گزارش کلمه متن این پیام بدین شرح است:

بسمه تعالی

دوست گرامی جناب حجت الاسلام و المسلمین احمد منتظری

با سلام درگذشت فقیه مبارز مرحوم آیت الله العظمی منتظری را به حضرتعالی و بیت مکرم منتظری تسلیت عرض می‌کنم واز خداوند منان برای آن عالم بزرگ علو درجات و مغفرت و رحمت آرزومندم. این ضایعه عظیمی است که مجموعه علمای دین باید نسبت به جبران آن اقدام کنند. وجود کسانی چون آیت‌الله العظمی منتظری برای نسل جوان این کشور مدرکی بود که آنان را به برخوردی عمیق‌تر با نیازهایشان برای بهره‌مندی از پشتوانه‌های روحانیت آگاه متقاعد می‌کرد. امیدوارم اینک که او از میان ما رفته است دانشمندانی دیگر این ضرورت انکارناپذیر را پاسخ بگویند و اجازه ندهند که وسوسه‌ها و زمزمه‌ها آنان را از تکالیفی که نسبت به اسلام و نسل‌های امروز و فردا دارند منصرف کند.

میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:9  توسط سید هادی  | 

سیدمحمد خاتمی، رییس جمهور پیشین كشورمان با صدور پیامی در گذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفت.

متن كامل این پیام بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
هو الباقی

رحلت عالم زاهد ومجتهد والاقدر، مجاهد نستوه، فقیه، كلامی، جامع معقول و منقول حضرت آیت الله العظمی منتظری رضوان اله علیه را به ساحت مبارك حضرت ولی الله الاعظم، به حوزه های علمیه، به همه ارادتمندان، دوستداران آن فقید سعید و بیت شریف و بستگان و فرزندان محترمشان از صمیم قلب تسلیت عرض می كنم.

عالم و متفكر و فقیه بزرگواری رخ در نقاب خاك كشید كه در عرصه علم و عمل همه عمر پربركت خود را در مسیری كه رضایت خداوند را در آن می دانست مصروف كرد و برای خدا و خدمت به بندگان او و دفاع از میهن و مردم،رنجها،در به دری ها و زندانها و شكنجه ها را با سینه ای گشاده تحمل كرد و عزیز ترین سرمایه اش یعنی فرزند عزیز و مجاهدش حجه الاسلام والمسلمین محمد منتظری را نیز تقدیم انقلاب و راه خدا كرد.

آن بزرگ از ارادتمندان حضرت امام و از سردمداران و پایه های انقلاب بزرگی بود كه به رهبری ممتاز حضرت امام بالمال به پیروزی رسید.

بدون تردید فقدان این عالم ربانی برای اسلام و تشیع و بخصوص حوزه های علمیه خسارتی بزرگ است و از خدا می خواهم كه آنرا به لطف بیكران خود جبران نماید و روان پاك این عزیز را در بحبوحه رضوان و بهشت خود متنعم گرداند.

سید محمد خاتمی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:7  توسط سید هادی  | 

همه مى دانند که شما حاصل عمر من بوده اید، و من به شما شدیدا علاقه مندم.

به گزارش آینده به نقل از صحیفه امام خمینی متن آخرین مکاتبه آیت الله منتظری با امام خمینی (ره) و جوابیه امام خمینی به ایشان بدین شرح می باشد:

بسم اللّه الرحمن الرحیم.

محضر مبارک آیت اللّه العظمى امام خمینى – مدظله العالى

پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخ ۶/۱/۶۸ واصل شد.

ضمن تشکر از ارشادات و راهنماییهاى حضرتعالى به عرض مى رساند، مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همه مراحل همچون سربازى فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالى و در مسیر اسلام و انقلاب بوده ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرتعالى مى دانم، زیرا بقا وثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت ازمقام معظم رهبرى است.

براى هیچ کس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تا کنون در سایه رهبرى و ارشادات حضرتعالى از خطرات مهمى گذشته ، و دشمنان زیادى همچون منافقین کوردل، که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهاى عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من(۱) آغشته است، و سایر جناحهاى مخالف و ضد انقلاب و سازشکار و لیبرال مابهاى کج فکر را رسوا واز صحنه خارج نموده است.

آیا جنایات هولناک وضربات ناجوانمردانه این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنى است? و اگر بلندگوهاى آنان و رادیوهاى بیگانه خیال مى کنند با جوسازیها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنیها به نام اینجانب مى توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگى ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباهند.

و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جدا مخالف بودم، و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینى بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است.

و اکنون نیز عدم آمادگى خود را صریحا اعلام مى کنم.

و از حضرتعالى تقاضا مى کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند.

و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبرى حکیمانه حضرتعالى، اشتغال داشته باشم.

و اگر اشتباهات و ضعفهایى که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، انشاءاللّه با رهبریهاى حضرتعالى مرتفع گردد.

و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا مى کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبرى و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من، کارى انجام دهند و یا کلمه اى بر زبان جارى نمایند، زیرا مقام معظم رهبرى و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمى خواهند.

امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییهاى ارزنده خود بهره مند، و از دعاى خیر فراموش نفرمایید.

والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته .

۷ / ۱ / ۶۸ – حسینعلى منتظرى

پاسخ امام خمینی(ره):

۸ فروردین ۱۳۶۸ / ۲۰ شعبان ۱۴۰۹

بسم اللّه الرحمن الرحیم

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقاى منتظرى – دامت افاضاته با سلام و آرزوى موفقیت براى شما، همانطور که نوشته اید رهبرى نظام جمهورى اسلامى کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیرى است که تحملى بیش از طاقت شما مى خواهد.

و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر مى کردیم.

ولى خبرگان به این نتیجه رسیده بودند، و من هم نمى خواستم در محدوده قانونى آنها دخالت کنم.

از اینکه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام کرده اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر مى نمایم.

همه مى دانند که شما حاصل عمر من بوده اید، و من به شما شدیدا علاقه مندم.

براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت مى کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید، و از رفت و آمد مخالفین نظام،که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى خود را جا مى زنند، جدا جلوگیرى کنید.

من این تذکر را در قضیه مهدى هاشمى هم به شما دادم.

من صلاح شما و انقلاب را در این مى بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.

از پخش دروغهاى رادیو بیگانه متاثر نباشید.

مردم ما شما را خوب مى شناسند، و حیله هاى دشمن را هم خوب درک کرده اند که با نسبت هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مى دهند.

طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه ها، و رادیو – تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم.

جنابعالى انشاءاللّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى بخشید.

والسلام علیکم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:4  توسط سید هادی  | 

شب گذشته آیت‌الله منتظری براثر بیماری درگذشت.آیت‌الله العظمی منتظری، از مراجع عالی‌قدر تقلید که هشتاد و هفتمین سال عمرش را می‌گذراند، شب گذشته بر اثر بیماری در شهر قم به دیار باقی شتافت.

کلمه:آیت‌الله العظمی منتظری، از مراجع عالی‌قدر تقلید که هشتاد و هفتمین سال عمرش را می‌گذراند، شب گذشته بر اثر بیماری در شهر قم به دیار باقی شتافت.

حجت‌الاسلام احمد منتظری در گفت‌و‌گو با  ایلنا با تایید خبر فوت آیت‌الله منتظری گفت:‌شب گذشته آیت‌الله منتظری براثر بیماری درگذشت.

آیات امینی و صانعی هم اکنون در بیت آیت‌الله منتظری حضور دارند.

پایگاه خبری کلمه درگذشت این مرجع عالی‌قدر را به ملت ایران تسلیت می‌گوید.

اخبار اولیه حاکی از آن است که شب گذشته آیت‌الله منتظری بعد از خواندن نماز شب و بعد از دقایقی که به بستر رفته بود، درگذشت.

زندگینامه آیت‌الله منتظری

آیت‌الله العظمی حسین علی منتظری در سال ۱۳۰۱ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد، ‏پدرش حاج علی کشاورز ساده‌ای بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظری از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگی به‏ ‏حوزهٔ علمیهٔ اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگی اصفهان را برای ادامهٔ تحصیل ترک کرد و به قم آمد.

‏پس از رحلت آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله حضرات آیات عظام سید محمدرضا گلپایگانی،سید محمد صادق روحانی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی و امام خمینی گردید. از جمله منتظری و آیت الله مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

او در جریان مبارزات انقلاب بارها دستگیر شد، ‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیری محمد منتظری به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ آیت‌الله‏ ‏منتظری رفته و او که چند ماه پیش از آن در زندان بود را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزهٔ علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.

‏‏حسین علی منتظری چند ماه پس از آزادی از زندان جهت توسعه‌بخشی‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتاً به طور مخفیانه برای زیارت عتبات‏ ‏در عراق و ملاقات با آیت الله العظمی روح الله خمینی راهی عراق شد، اما حکومت که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق او را در منطقهٔ مرزی‏ ‏دستگیر و روانهٔ زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه زندان‏ ‏آزاد گردید.

ساواک در خارج از زندان نیز همیشه او را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزاری جشنهای تاجگذاری به عنوان راهکاری جدید تصمیم به‏ ‏تبعید وی به مسجد سلیمان گرفت، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجد سلیمان به منتظری ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏برود، ولی او به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عدهٔ زیادی از علما، اساتید و طلاب حوزهٔ علمیه با او دیدار‏ ‏کردند؛ تا اینکه از ناحیهٔ ساواک او را به نجف‌آباد منتقل نموده و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.

‏هنوز چند ماهی از پایان تبعید به مسجد سلیمان و انتقال به نجف‌آباد‏ ‏نگذشته بود که به دلیل ادامهٔ فعالیت‌های سیاسی ‏آیت‌الله منتظری – بویژه در خطبه‌های نماز جمعه که او آن را در‏ ‏نجف‌آباد پایه‌گذاری کرده بود – ساواک مجددا او را دستگیر و پس‏ ‏از محاکمه به سه سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به‏ ‏یک سال ونیم زندان محکوم کرد و به زندان قصر انتقال داد.

‏آیت‌الله منتظری پس از سپری کردن دوران محکومیت، در‏ ‏اردیبهشت ۱۳۴۹ آزاد و راهی قم گردید؛ ولی حکومت مایل به حضور او‏ ‏در میان طلاب و علمای حوزهٔ علمیهٔ قم نبود و دوباره وی را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. او در نجف‌آباد به فعالیت‌های خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌های خود‏ ‏از حکومت شاهنشاهی انتقاد می‎نمود. هجوم جمعیت در روزهای جمعه از‏ ‏شهرهای دور و نزدیک به نجف‌آباد به اندازه‌ای بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: «نماز جمعهٔ منتظری یک پایگاه سیاسی برای مبارزه با‏ ‏رژیم است.» مدت تبعید به نجف‌آباد مجموعاً حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.

‏بار دیگر رژیم حضور حسین علی منتظری در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و او را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور او‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفتهٔ مقامات امنیتی شهر‏ ‏طبس، در طول اقامت منتظری علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهای دیگر ایران برای دیدار با او وارد طبس شدند؛‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب نگرانی ساواک و انتقال او‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید. ‏ ‏از جمله اقدامات مهم آیت الله منتظری در طبس، نامهٔ سرگشاده به‏ ‏علما و مردم ایران در مورد اتحاد علیه «امپریالیسم و صهیونیسم‏» (آمریکا و اسرائیل) ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جای مانده از ساواک‏ ‏عدهٔ زیادی از جمله آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

‏ ‏تسلیم ناپذیری آیت الله منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وی تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانی بود نفوذ منتظری در آغاز‏ ‏سرعت چندانی نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکی از امام جماعت‌های آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏می‎شد، مکان مناسبی جهت بسط و گسترش اندیشه‌های اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌های خویش در بین نماز تفسیر قرآن می‎گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضای مسجد برای تبلیغ نهضت اسلامی‏ ‏آماده‌تر می‎شد. مأموران رژیم از بی‌باکی غیرمنتظرهٔ تبعیدی‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌های مختلف در جهت تضعیف منتظری‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

‏در تبعیدگاه سقز – با وجود زمستانی بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهری – آیت الله منتظری آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دوری از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومی منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانی شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیری در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزاری مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسهٔ فیضیهٔ قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظری پی برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

‏ ‏در تیرماه ۱۳۵۴ آیت‌الله منتظری را از تبعیدگاه سقز روانهٔ زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیتهٔ مشترک تهران بردند و فردای آن‏ ‏روز روانهٔ زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادی گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهای روحی و‏ ‏جسمی روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندی» به او گفته بود: «علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می‎داریم و از این طرف به آن طرف می‎فرستیم این است که‏ ‏یک خمینی دیگر به وجود نیاید».

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفی در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامی به اتهام کمک به جنبش اسلامی و خانوادهٔ زندانیان‏ ‏سیاسی و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانی همچون آیت‌الله طالقانی به‏ ‏فعالیت‌های جنبش اسلامی و سیاسی ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهای‏ ‏مختلف رنج می‎برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را برای زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌های اسلامی ‏زندانی همچون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی کنی در مجالس‏ ‏بحث او حاضر می‎شدند.

‏منتظری در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسی مسلمان از جمله آیت الله طالقانی،‏آیت الله ‏مهدوی کنی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله لاهوتی و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر می‎شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتی مانع اقامهٔ آن شد.

‏‏سرانجام با اوجگیری مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینی‌های پی درپی حکومت پهلوی، منتظری پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

‏در پیامی که امام خمینی خطاب به منتظری به‏ ‏مناسبت آزادی وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی،‏ ‏ابتدایی‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌های قرون‌وسطایی با او و‏ ‏سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایهٔ مثل شما رجال عدالتخواه می‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظری در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که امام خمینی در زمان تبعید، او را به عنوان نمایندهٔ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌ای از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و دربارهٔ او با تعابیری همچون «فقیه عالیقدر»، «مجاهد بزرگوار»،‏ ‏«حاصل عمر من»، «ذخیرهٔ انقلاب» و «برج بلند اسلام» یاد می‎کرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» دانسته و پس از پیروزی انقلاب‏ ‏بسیاری از مسائل فقهی و سیاسی مربوط به قوهٔ قضائیه و وزارتخانه‌ها‏ ‏را به او ارجاع می‎داد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، آیت‌الله منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با امام خمینی(ره) مشورت نموده و دستورها و نظرات رهبر انقلاب را دریافت کرد.

پس از انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب، آیت الله منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با در نظر گرفتن احتمالاتی تصمیم گرفت حسین‌علی منتظری را به عنوان قائم‌مقام روح‌الله خمینی معرفی و اعلام کند.

پس از بازداشت مهدی هاشمی، وی که مهدی هاشمی را بیگناه می‌دانست به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد.مهدی هاشمی به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد.

این مسئله و چند مسئله دیگر باعث شد که منتظری از سمت قائم مقامی رهبری برکنار شود.

آیت‌الله منتظری اما بعد از برکناری در صحنه سیاسی کشور حضور داشت و چند موضع‌گیری او بخصوص در خصوص ولایت فقیه موجب حصر خانگی او شد.

حسین‌علی منتظری در واکنش حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می‌داند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و …. ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.»


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 23:44  توسط سید هادی  | 

چند لحظه پیش بود یه سری زدم تو دنیای مجازی بیشتر سایتها ووبلاگهای خبری وسیاسی

از سایت الف و تابناک گرفته تاسایت کلمه وچند تای دیگه  تا رسیدم به وبلاگ محمد نوری زاده

خدا ییش خیلی شجاعه تو این چند وقت تا تونسته فقط از مردم وحقشون حرف زده وبس

کافیه به وبلاگش سر بزنید تا این نکته رو بفهمید.وچیزی که خوندم این بود که ایشونو احضار کردند

که چرااز رئیس قوه قضائیه انتقاد کرده .چرا از حق مردم دفاع کرده چرا از اصول انقلاب دفاع می کنه

چرا از ارزشهای جمهوری اسلامی ایران دفاع می کنه چرا

میگم چرا

چون حرف دل اونا رو نمی زنه.چون سرش وخم نمیگیره چون چشمهاشو مثل بقیه نمی بنده

چون واقعیاتو می گه .

چون میگه

قاضی ، همان کسی باید باشد که مسلمان و یهودی و کافر ، آنگاه که به محکمه اش شتاب می کنند ، از شوق سلامت و اقتدار و انصاف و عدل و تقوی و استقلال و استحکام و عطوفت و صبوری و مدارا و جایگاه پدری او در پوست نگنجند

اگه این جرمه پس قران واحادیث وروایات همه مجرمند.اخه این حرفهارو مگه تو قرآن نگفته.مگر ما کم روایت شنیدیم از ائمه در این مورد.

هر چند قرآن واحادیث رو هم واسش تعریف دلخواه خودشونو گذاشتند.

نفس کشیدن تو این وضع کار هر کسی نیست من که بعد از حذف چند تا وبلاگم جرات نوشتن مطلبی رو نداشتم .وفقط از این واون مطلب می ذاشتم چون قرار نیست هوای دلتو آزاد کنی. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 0:31  توسط سید هادی  | 

 

صادق زيباکلام


شايد سخني به گزاف نرفته باشد اگر ادعا شود اکبر هاشمي رفسنجاني يکي از پيچيده ترين و در عين حال يکي از دشوارترين چهره هاي نظام اسلامي ايران براي تحليل است. خود اين پرسش که قدرت او به راستي چقدر است به تنهايي براي توصيف پيچيدگي وي کفايت مي کند. برخي او را چنان تصوير مي کنند که از نفوذي مرموز اما به غايت نيرومند و عميق برخوردار است. به نحوي که بسياري تصور مي کنند دست پنهاني او در بسياري از امور مهم و سرنوشت ساز کشور ظرف سه دهه گذشته دخالت داشته و اگرچه ظاهرش نشان نمي دهد اما سرنخ خيلي از مسائل مهم کشور در گذشته و حال به وي بازمي گردد. شايد به واسطه اين تصور است که يکي از پرسش هاي بعد از انتخابات از جانب بسياري از مردم اين بوده که «چرا هاشمي ساکت است» يا اينکه «چرا هاشمي کاري نمي کند». آنان که معتقدند او از قدرت پنهاني زيادي در نظام برخوردار است، به اين پرسش پاسخ مي دهند که «هنوز زمانش نرسيده و هاشمي به موقع اش برگ آسش را رو خواهد کرد». خود اين پرسش که «چرا هاشمي کاري نمي کند و ساکت است»، مبين اين باور است که او از يک قدرت زياد و پنهاني برخوردار است. چنين نگاهي پيرامون هاشمي همواره وجود داشته است. اگرچه امروز شايد اين باور پيرامون «اسطوره قدرت هاشمي» قدري کم رنگ شده باشد، اما هر قدر که به گذشته مي رويم اين اعتقاد پررنگ تر و جدي تر مي شود.

به راستي اين باور عمومي پيرامون اسطوره قدرت هاشمي چقدر به حقيقت نزديک است؟ آيا به راستي و در عالم واقعيت هاشمي از يک قدرت و توانمندي ويژه يي برخوردار است؟ يا اينکه اين باور به قدرتمندي وي بيش از آنکه واقعيت باشد، به خيال، اسطوره و افسانه نزديک تر است؟ پرسش از قدرت هاشمي را به گونه يي ديگر هم مي توان مطرح کرد. آيا به راستي آن گونه که مخالفان اصولگراي تندرواش مي گويند هاشمي رفسنجاني در راس يک قدرت مافيايي است؟ آيا آن گونه که مخالفان وي ادعا مي کنند هاشمي رفسنجاني، خانواده و نزديکانش هدايت يک باند مافيايي اقتصادي را افزون بر مافياي قدرت سياسي در دست شان دارند؟ آيا آن گونه که برخي از منتقدان اصلاح طلب وي مدعي اند، هاشمي در خفا با اصولگرايان است يا برعکس آن گونه که برخي از اصولگرايان تندرو مدعي اند، سرنخ ناآرامي ها، حوادث و به تعبير آنان «فتنه بعد از انتخابات» در دست هاشمي رفسنجاني است و اوست که در خفا و به گونه يي نامرئي جنبش سبز را رهبري مي کند؟ پرسش هايي از اين دست است که هاشمي رفسنجاني را اينچنين ويژه و تک در ميان شخصيت هاي سياسي ايران مي سازد.کدام يک از ديگر رهبران نظام را مي توان سراغ گرفت که مرز بين حقيقت و افسانه، اسطوره و واقعيت پيرامون شان اينچنين مخدوش و پرابهام و رمزآلود باشد؟ چرا در مورد هاشمي چنين وضعيتي وجود دارد؟ و پرسش مهم تر اينکه به راستي هاشمي چقدر قدرت دارد؟

پاسخ به اين پرسش ها نه ساده است و نه راقم اين سطور هرگز ادعاي دانستن آنها را دارم. به رغم آنکه بيش از پنج سال به همراه همکارم خانم فرشته اتفاق فر ساعت ها با آقاي هاشمي گفت وگوهاي صريح و بي پرده داشتيم (حاصل آن گفت وگوها کتاب «هاشمي بدون رتوش» است که سال گذشته چاپ شد). بگذاريد از اينجا شروع کنيم که نخستين اشکال آقاي هاشمي رفسنجاني هوش فوق العاده، ذکاوت و IQ بالاي وي است. شايد بسياري از خوانندگان متعجب شوند که چرا IQ بالا و هوش و استعداد فوق العاده را من «اشکال» آقاي هاشمي مي دانم. هوش و استعداد بالا اگر براي پيشبرد امور صرفاً فردي به کار گرفته شود، البته که نه تنها اشکالي براي شخص ايجاد نمي کند، بلکه باعث موفقيت فردي وي هم مي شود. اما اگر قرار شود سياستمداري از هوش و استعداد بالايش براي بهبود امور مملکتي و پيشرفت جامعه اش بهره برداري کند با هزار و يک اشکال روبه رو خواهد شد، همچنان که آقاي هاشمي رفسنجاني روبه رو شده است.

البته هوش و استعداد هاشمي هميشه برايش دردسرآفرين و اسباب گرفتاري نبوده است. في الواقع يکي از عوامل مهمي که باعث شائبه «اسطوره قدرت» هاشمي شده همين هوش و استعداد و IQ بالاي وي است. من ظرف يک دهه گذشته با بسياري از مديران ارشد، وزرا و مسوولان رده بالاي هاشمي گفت وگو داشته ام. در ميان آنان همه نوع تيپ اجتماعي يافت مي شوند. از حزب اللهي ها و مومنان دوآتشه گرفته، تا کساني که خيلي هم داغ نبودند؛ از متخصصان يا تحصيلات دکترا و مهندسي از معتبرترين دانشگاه هاي اروپا و امريکا تا کساني که حضورشان در کنار هاشمي به واسطه مبارزات سياسي شان بود تا برخورداري از تحصيلات عاليه؛ از صنعتگران و کارآفرينان برجسته گرفته تا بوروکرات هاي محض؛ از مديراني که انصافاً مدير بودند و از يک استعداد و توانايي اجرايي کم نظيري برخوردار بودند تا مديران و مسوولاني که بيشتر نان رابطه و آشنايي شان با هاشمي را مي خوردند تا داشتن هنر ديگري؛ از نظامياني که در رژيم پيشين در امريکا دوره هاي ارشد فرماندهي را ديده بودند تا بچه هاي سپاه که همه دوره ها را در جنگيدن با عراقي ها کسب کرده بودند و خيلي طيف هاي ديگر. نکته عجيبي که تقريباً در جملگي آنان يافتم عبارت بود از يک احساس احترام و علاقه عجيب به آقاي هاشمي به عنوان يک «مدير» و يک «رئيس». يا به شکل ديگري بگويم. من هيچ يک از مديران و مسوولان هاشمي را نديدم که او را «قبول نداشت». برعکس همه آنان نه تنها او را به عنوان يک مدير و يک رئيس قبول داشتند، بلکه جملگي آنان از وي به عنوان يک مدير و رئيس باهوش، پرکار، لايق، مدبر، بااستعداد «چيزفهم»، واقع بين، معتدل، توانمند، به شدت علاقه مند و معتقد به پيشرفت کشور، عالم دوست، مودب و متواضع ياد مي کردند. بسياري از آنان تعريف مي کردند که چگونه ايشان با اشتياق و حوصله به گزارش مسوولان و متخصصان پيرامون پروژه هاي بزرگ فني، صنعتي، ساختماني و... ساعت ها گوش فرا مي داد و با پرسش هايي که مطرح مي کرد، نشان مي داد که اتفاقاً بسياري از نکات فني و تخصصي آن طرح يا پروژه را درک کرده است. بسياري از آنان تعريف مي کردند که چگونه ساعت ها پيرامون مسائل مختلف در هيات دولت صبورانه و با علاقه مي نشست و با اعضاي هيات دولت به بحث و گفت وگو و مجادله مي پرداخت. بسياري از آنان اذعان مي داشتند که وي مطلقاً خودراي و خودمحور نبوده و هيچ چيز را به وزرا تحميل نمي کرد و همه چيز از طريق بحث و بررسي هاي طولاني به تصويب مي رسيد. بسياري از آنان تعريف مي کردند که به هيچ روي نمي شد سرش را کلاه بگذاريم و گزارش هاي غيرواقعي را بتوانيم با به کارگيري اصطلاحات فني و تخصصي به او قالب کنيم. غالباً وارد ريز جزييات و نکات فني و تخصصي در مورد پروژه هايي که گاهي بسيار بزرگ بودند مي شد و درخصوص چگونگي انجام و پيشرفت آنان سوال مي کرد. در بسياري از موارد آنچنان دقيق و موشکافانه از جزييات يک طرح و پروژه بزرگ از مسوولان آن سوال مي کرد کانه دارند براي وي يک خانه شخصي مي سازند.

چه در دوراني که هاشمي رئيس مجلس بود و چه در هشت سالي که رئيس جمهور بود، نگاهش و رويکردش درخصوص مسائل مملکتي اين گونه بود. حاصل آنکه جملگي کساني که با وي کار کرده اند، چه استاندارش بودند، چه سفير، چه وزير، چه نظامي، چه سپاهي، چه مديرعامل و... هنوز که هنوز است و به رغم آنکه هاشمي بيش از 12 سال است که از امور اجرايي کنار است، معذلک آنان براي وي احترام زيادي قائلند. به عبارت ديگر، يکي از منابع «اسطوره قدرت» هاشمي طيف گسترده يي از مديران ارشد نظام هستند که با وي کار مي کرده اند.

بعد از «اشکال» هوش و ذکاوت، برخورداري از توان مديريتي قوي و IQ بالا، «اشکال» بعدي هاشمي در نداشتن تنگ نظري است. اگر به برخي از مسوولان ما گفته شود صادق زيباکلام پنج دستگاه آپارتمان دارد پاسخ مي دهند که برويد بررسي کنيد ببينيد از کجا آورده و اساساً کسي که پنج آپارتمان و يک ويلا در ميگون دارد، خيلي آدم عليه السلامي نمي تواند باشد.

از ديد بسياري از مسوولان ما، آدم هاي عليه السلام گدا و بي چيز هستند. بنابراين اگر کسي مال و اموالي داشته باشد، مرفه بي درد، بي درد مرفه، مستکبر، طاغوتي، مفسد اقتصادي، ستون پنجم اقتصادي دشمن و خلاصه براي لاي جرز ديوار مناسب است تا منصوب شدن به پست و مقامي. «اشکال» آقاي هاشمي از اينجا شروع مي شود که اگر ايشان بخواهد فردي را منصوب کند و به وي گزارش دهند که آن فرد پنج دستگاه آپارتمان و يک ويلا در ميگون دارد به منتقدان پاسخ مي دهد که به شما چه مربوط است؟ اما اين همه اشکال نيست. اشکال جدي تر آن است که از ديد آقاي هاشمي اين فرد اگر از راه خلاف آن ثروت را به دست نياورده باشد، قطعاً آدم باهوش و بااستعدادي است و مدير توانمندي خواهد شد. بنابراين از انتصاب وي پشتيباني مي کند. مي توان حدس زد در جامعه يي که يک موي گنديده کوخ نشينان آن مي ارزد به صد تا کاخ نشين، نوع نگاه و تلقي آقاي هاشمي سرانجام چه مصيبتي را بر سرش خواهد آورد.

به بيان ديگر هاشمي رفسنجاني نه تنها ثروت، ثروتمند بودن و ثروتمند شدن را عار و ننگ و موجب غضب الهي نمي داند بلکه از اقتصاد آزاد، از سرمايه داري و سرمايه دار شدن هم تازه جانبداري مي کند. در عين حال و همانند نظام هاي حاکم در کشورهاي اروپايي و امريکا، هاشمي به يک نظام فراگير تامين اجتماعي نيز باور دارد که بر اساس آن هر فرد ايراني از يک حداقل امکانات بهداشتي، درماني، تحصيلات و بيمه بيکاري برخوردار باشد. او پس از جنگ و در نخستين دوره رياست جمهوري اش با تمام توان کلنگ برداشته بود و سوداي خراب کردن اقتصاد فاسد و درمانده دولتي ايران را داشت و پا جاي پاي آدام اسميت، تورگوت اوزال (معمار جهش اقتصادي ترکيه در دهه 1360)، ماهاتير محمد (معمار جهش اقتصادي مالزي) و ميجي (امپراتور اصلاح طلب ژاپن که معمار نوسازي و به وجودآورنده ژاپن امروزي است) گذاشته بود که البته به خير گذشت و جناح راست نگذاشتند هاشمي کار را به آخر برساند و در نيمه راه کلنگ را از دستش گرفتند. بخش ديگر معماي «اسطور قدرت» هاشمي در همين سياست آزادسازي اقتصادي اش در دو دوره رياست جمهوري اش نهفته است. طرفدار آن مستضعفان و کوخ نشينان به واسطه آنکه او مي خواست ايران را تبديل به ترکيه و مالزي کند به خونش تشنه شده و هاشمي را متهم به «اشرافي گري» و ترويج «اشرافي گري» کردند و با اينکه 16سال از دور نخست رياست جمهوري وي مي گذرد هنوز که هنوز است او را متهم به «رواج فساد اقتصادي»، «اشرافي گري»، «به راه انداختن مافياي قدرت و ثروت» و“ مي کنند و در مقابل به مستضعفان دلداري مي دهند که به خير گذشت و ما جلوي آن کابوس شوم را گرفتيم. همين درآمد نفت را به صورت بخور و نمير ميان شما خواهران و برادران تقسيم مي کنيم. به هرحال يک تعريف عدالت عبارت است از توزيع عادلانه ثروت. اما اين تعريف آدام اسميت و سرمايه داري است. تعريف ديگري وجود دارد که آن تعريف با فرهنگ کهن ايراني- اسلامي و با روحيات بومي ايراني ما بيشتر سازگار است و ما به دنبال آن تعريف از عدالت هستيم که عبارت است از توزيع عادلانه فقر، اعتقاد به اقتصاد آزاد اگرچه دشمنان زيادي را براي هاشمي رفسنجاني رقم زد، اما بسياري از صنعتگران، توليدکنندگان و آنان که کارآفرين و مدير اجرايي بودند چه در بخش خصوصي يا دولتي و“ مي دانستند که در کشورهاي ديگر جهش اقتصادي چگونه صورت گرفته، طرفدار هاشمي رفسنجاني شدند. بنابراين بخش ديگر پايگاه قدرت هاشمي رفسنجاني در ميان کارآفرينان، صاحبان سرمايه و در يک کلام مولدين ثروت در جامعه است. حتي امروز که هاشمي قدرتي ندارد طيف وسيعي از مديران بخش خصوصي و دولتي و آنان که با اقتصاد، توليد، توزيع، صادرات، واردات، تجارت و سرمايه گذاري سر و کار دارند از او طرفداري مي کنند و به اين اميد هستند که او يک بار ديگر بتواند بر عرصه کلان مديريت اقتصادي کشور نفوذ پيدا کند تا شايد اقتصاد مملکت از اين وضعيت بحراني، رکود و ورشکسته تکاني خورده و خارج شود. احترام، علاقه و اميد آنان به هاشمي بعد از خداوند متعال عامل ديگري است در دامن زدن به «اسطوره قدرت» هاشمي.

سبک و سياق مديريتي، مملکت داري و سياسي هاشمي عنصر مهم ديگري در ايجاد محبوبيت و احترام و در نتيجه دامن زدن به تصور قدرت داشتن وي است. هاشمي اساساً اهل مدارا، گفت وگو و احترام به ديگران است. چه در دهه 1360 که صاحب قدرت بود، چه در مقطعي که رئيس جمهور بود و قدرت و نفوذش شروع به افول کرده بود و چه در دهه 1380 که ديگر قدرتي نداشت، او اهل حذف مديران و مسوولان، انتقام گيري و کنار گذاشتن مسوولان به دليل مخالفت با وي نبود. در تمام هشت سالي که رئيس جمهور بود حتي يک مورد پيش نيامد که يکي از وزرا يا استانداران يا مسوولان ارشدش را به واسطه مخالفت با «رئيس» کنار بگذارد. طبيعي است که هاشمي هم مثل هر سياستمدار ديگر داراي افکار و عقايد و نظرات مشخص و خاص خودش است. اما نکته مهم آن است که هيچ وقت وزير، مدير يا مسوولي را به واسطه مخالفت با نظراتش معزول نکرد. برعکس، جملگي وزرا و مسوولان ارشدش اذعان دارند که چه در جلسات هيات دولت و چه در جلسات و کميته هاي تخصصي و کوچک تر، ما با فراغ بال، خيال راحت و امنيت کامل نظرات مان را ابراز کرده و از آنها دفاع مي کرديم در حالي که در مواردي آن نظرات کاملاً مغاير و در تعارض با نظرات آقاي هاشمي بود. هاشمي براي مسوولان، وزرا و مديرانش «رئيس» نبود بلکه «همکار» بود. در بسياري از موارد او وقتي در مقابل منطق و صحت نظرات مخالف قرار گرفته و متوجه عيب و ايراد نظر يا تصور خودش مي شد، بدون تعصب و مغلطه بازي، فکر خودش را رها کرده و نظر مخالف را مي پذيرفت. در اوج قدرتش، در دهه 1360 و زماني که رئيس مجلس يا مسوول جنگ هم بود سبک و سياقش همين بود. هرگز به دنبال آن نبود که نمايندگان مجلس يا مسوولان کشوري حکماً با وي همراهي کنند و مطيع وي باشند. در ساختار سياسي ما برخورداري از چنين روحيه يي بالطبع سبب مي شود که بسياري از چهره ها و شخصيت هاي سياسي و اجرايي، بالاخص آنان که از سابقه بيشتر و عمر طولاني تري برخوردارند، براي هاشمي احترام خاصي قائل شوند.

البته هاشمي هم مثل هر رجل سياسي ديگر بالطبع ترجيح مي داد که با افراد و چهره هايي کار کند که از نزديکي فکري بيشتري با وي برخوردار بودند. اما اين به معناي آن نبود که هاشمي يک باند يا گروه خاص و ويژه خويش به وجود آورد و همه کارهاي اصلي و مهم کشور محصور در دست آن چند نفر شده و مابقي وزرا، مسوولان و مديران حضوري تشريفاتي پيدا کنند و نقش شان تقليل پيدا کند به مشتي فرمانبردار. در دولت هاشمي از يک سو عبدالله نوري، محمد خاتمي، مصطفي معين و عطاءالله مهاجراني حضور داشتند و در سويي ديگر برادران لاريجاني، مصطفي ميرسليم، عليمحمد بشارتي و علي اکبر ولايتي. استانداران وي از يک سو شامل محمود احمدي نژاد و محمدرضا رحيمي (معاون اول احمدي نژاد) مي شدند و از سويي ديگر شامل عبدالله رمضان زاده، محسن ميردامادي و مسعود سلطاني فر (مشاور سياسي آقاي کروبي و عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي). آنچه بيش از خط و خطوط سياسي، جناحي و باندي و يا ميزان فرمانبرداري و سرسپردگي مطرح بود، توان اجرايي، لياقت فردي، تحصيلات و سوابق تجربي آن مسوول بود. سبک و سياق مملکت داري هاشمي عامل ديگري است براي محبوبيت و احترام وي در ميان بسياري از مسوولان جاافتاده تر و قديمي تر نظام. البته در ميان کساني که سمت اجرايي در زمان وي داشتند، استثنائاتي هم وجود دارد، هستند کساني که نان را به نرخ روز مي خورند و چون جهت باد تغيير يافته، بيرق شان در جهت ديگري به وزش درآمده است. اما از اين استثنائات که بگذريم، کسر قابل توجهي از مديران و مسوولان اجرايي نظام هاشمي را قبول دارند. تعقل، بصيرت، سعه صدر و هوشمندي وي را عاملي در جهت برون رفت از بحران فعلي مي دانند. حاصل اين پديده مي شود افزايش «اسطوره قدرت» و «تصور نفوذ سياسي» هاشمي رفسنجاني.

مشي سياسي هاشمي عامل ديگري در جهت افزايش «اسطوره قدرت» اوست. اصطلاح «پراگماتيست» را در مورد هاشمي نخستين بار غربي ها در اواخر دهه 1360 و اوايل دهه 1370 به کار گرفتند. در ساختار هرم سياسي ايران، غربي ها هاشمي را يک واقع گراي ميانه رو توصيف کردند در برابر راديکال ها. تحليلگران غربي يک گام هم جلوتر آمده و تلويحاً سخن از بروز اختلاف در حاکميت سياسي ايران راندند. اختلاف ميان هاشمي رفسنجاني ميانه رو، يا به زعم آنان پراگماتيست در برابر جريانات راديکال تر و تندروتر. با اينکه اين تحليل خيلي هم بيراه نبود اما از قضاي روزگار هاشمي اصرار زيادي بر انکار آن و نادرست بودنش داشت. او بارها و بارها در خطبه هاي نماز جمعه و سخنراني هايش در اوايل دهه 1370، غربي ها را متهم کرد که به ويژگي ها و ظرافت هاي ساختار قدرت در ايران واقف نيستند و مهمل مي گويند. او در پاسخ به غربي ها مي گفت در ايران هيچ اختلاف نظري در سطح بالاي نظام و مديريت کشور وجود ندارد و همه ما همدل و يکصدا هستيم. جالب است که هاشمي زماني وجود اختلاف نظر در مديريت کشور را انکار مي کرد که جناح راست با همه توان در برابر اصلاحات اقتصادي اش قرار گرفته بود و استراتژي تغيير ساختار کلان اقتصادي ايران را از اقتصاد دولتي به اقتصاد آزاد، با بن بست مواجه ساخته بود. از قضاي روزگار غربي ها درست تشخيص داده بودند و سير تحولات بعدي ايران از زمان فوت مرحوم امام خميني تا به امروز صحت تحليل آنان را به نحو بارزي به نمايش گذاشت.

اين فقط راديکال ها و تندروهاي جناح راست نيستند که امروز هاشمي با آنان درگير شده است. مزاج او اساساً با هيچ نوع تندروي و راديکاليسم سازگاري ندارد. گذري به بيش از نيم قرن زندگي سياسي هاشمي و حضور فعال وي در عرصه مبارزات سياسي قبل و بعد از انقلاب مهم ترين نکته يي را که پيرامون وي آشکار مي سازد عبارت است از اعتدال و ميانه روي سياسي و پرهيز از تندروي، راديکاليسم و خشونت سياسي. اين ويژگي محوري هاشمي سبب شده که در طول زندگي سياسي اش او همواره با جريانات راديکال و تندرو سياسي مشکل پيدا کند.

نخستين بار او در سال 1341 با برخي از طلاب و روحانيون مشکل پيدا کرد که خواهان برخورد تندتري با مرحوم آيت الله شريعتمداري و ساير علما و مراجع حوزه بودند که چرا از مرحوم امام حمايت جدي تر و علني تر نمي کنند. ضمن آنکه در همان مقطع اوايل دهه 1340 او قطعاً در زمره يکي از نزديک ترين ياران و شاگردان مرحوم امام بود. يک دهه بعد او با مجاهدين و بالاخص آن بخش از رهبري مجاهدين که مارکسيست شده بودند دچار همان مشکل مشابه شد. او با بسياري از شيوه ها، عقايد و تاکتيک هاي رهبري سازمان مجاهدين مخالف بود. اختلافات با مجاهدين که از درون زندان در سال هاي قبل از انقلاب بروز کرده بود بعد از انقلاب همچنان ادامه يافت و عميق تر هم شد. در سال هاي نخست انقلاب، هاشمي عملاً هدف اصلي ترور شخصيتي و فيزيکي سازمان قرار گرفت. نشريات سازمان مجاهدين هاشمي را از يک سو متهم به تباني با امريکايي ها مي کردند و از سوي ديگر «اسناد» ي را به نام خلاف ها و سوءاستفاده هاي مالي وي در نشريات شان منتشر مي کردند. در عين حال او را مغز متفکر سرکوب نيروها و جريانات ترقي خواه و دموکراتيک هم معرفي مي کردند.

مشکلات هاشمي در سال هاي نخست انقلاب فقط محدود به تندروي هاي سازمان مجاهدين، چريک هاي فدايي خلق، کومله، پيکار و امثالهم نمي شد. او از سويي ديگر با نوع ديگري از تندروي در ميان برخي از مسوولان و اعضاي شوراي انقلاب روبه رو بود؛ کساني که ملهم و متاثر از ادبيات اقتصادي چپ مارکسيستي اوايل انقلاب، خواهان مصادره و ملي کردن (دولتي کردن) هر چه بيشتر منابع اقتصادي کشور از جمله کارخانجات و صنايع بخش خصوصي، زمين ها و املاک مالکان بزرگ، شرکت هاي بزرگ بخش خصوصي و... بودند. جالب است که برخي از اين شخصيت ها بعدها در زمره اصلاح طلبان درآمدند. بعد از ارتحال امام(ره) و شروع نخستين دور رياست جمهوري اش، اين بار هاشمي با چپ اسلامي مشکل پيدا کرد. سياست هاي اقتصادي وي نه تنها با مخالفت جدي محافظه کاران مواجه شده بود بلکه چپ نيز به شدت با استراتژي آزادسازي اقتصادي وي مخالفت مي ورزيد. محمد موسوي خوئيني ها، علي اکبر محتشمي پور، هادي غفاري، عباس عبدي، اکبر گنجي، عليرضا علوي تبار، دفتر تحکيم وحدت، مهندس عزت الله سحابي، بهزاد نبوي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به همان ميزان با سياست هاي اقتصادي هاشمي مخالفت مي ورزيدند که محافظه کاران در جناح راست. نشريات ايران فردا به سردبيري مهندس سحابي، ماهنامه بيان به سردبيري علي اکبر محتشمي پور و روزنامه سلام به سردبيري موسوي خوئيني ها همانقدر با سياست هاي اقتصادي هاشمي مخالفت مي کردند که روزنامه هاي کيهان و رسالت به همراه طيفي از نشريات و هفته نامه هاي راست افراطي.

مخالفت جريانات تندرو با هاشمي رفسنجاني بعد از آن هم که وي ديگر رئيس جمهور نبود، ادامه يافت. همه ما تعارضات و حملات برخي از عناصر و چهره هاي تندروتر دوم خردادي و اصلاح طلب به هاشمي را به خاطر مي آوريم.

تعارض فعلي اصولگرايان تندرو به هاشمي براي وي نه پديده جديدي است و نه تجربه يي ناآشنا. او همان طور که ديديم همواره با افراطيون چه راست و چه چپ مشکل داشته است. جالب است که امروز اصولگرايان تندرو در حمله به هاشمي کم و بيش از همان ادبياتي استفاده مي کنند که دوم خردادي هاي تندرو در سال هاي اوج اصلاحات که چپ اسلامي در اوايل دهه 1370، که مجاهدين در سال هاي نخست انقلاب به کار مي بردند.

به همان ميزان که هاشمي مورد انکار تندروها بوده، به همان ميزان نيز مورد احترام و پذيرش جريانات و چهره هاي معتدل و ميانه رو بوده. از جمله بايد از جايگاه ويژه هاشمي نزد امام خميني(ره) نام برد. اعتبار هاشمي نزد امام را مي توان در نخستين سند تاريخي که ايشان قبل از انقلاب به عنوان رهبر انقلاب و رهبر آينده نظام در مورد سامان دادن و تنظيم اعتصابات در دوران انقلاب مرقوم داشتند ملاحظه کرد. امام در حکمي از پاريس خطاب به مرحوم مهندس بازرگان، دکتر يدالله سحابي و هاشم صباغيان آنان را مامور به تنظيم و رسيدگي به اعتصابات کردند. جالب است که در آن حکم تاريخي هاشمي رفسنجاني را نيز اضافه کردند. در سال هاي نخست و پرالتهاب انقلاب که انقلاب و کشور با هزار و يک مشکل و مساله مواجه بود، امام در اکثر موارد رسيدگي و حل و فصل موضوعات مورد منازعه و اختلاف را به آقاي هاشمي احاله مي کردند. اين نبود مگر به واسطه درک امام از همان هوش و ذکاوت بالاي هاشمي و شناختي که امام از هاشمي در بيش از دو دهه آشنايي و تجربه شان با وي پيدا کرده بودند. هاشمي تنها چهره يي بود که امام به واسطه علاقه مفرط شان به وي، پس از رفع خطر سوءقصد به وي توسط گروه فرقان يا مجاهدين، گوسفندي را قرباني کردند. امام با سپردن جنگ با عراق که بزرگ ترين و عمده ترين و اصلي ترين مساله نظام پس از انقلاب بود به آقاي هاشمي، عمق باور خود به توانايي هاي مشاراليه را نشان دادند. تا زماني که مرحوم امام زنده بودند جايگاه هاشمي استوار بود و اتفاقاً افول قدرت هاشمي، يا به تعبير يادداشت ما، افول «اسطوره قدرت» هاشمي از پشت فوت امام شروع شد.

مي رسيم به منفي ها، خبط و خطاها و ضعف هاي هاشمي و «اسطوره» قدرتش. هيچ تحليلي از هاشمي رفسنجاني يقيناً بدون اشاره به خبط و خطاها و نکات منفي عملکرد وي، نمي تواند تحليلي واقع بينانه باشد.

خبط و خطاها و ضعف هاي هاشمي ظرف 50 سال فعاليت سياسي اش بدون ترديد نه مختصر است و نه بي اهميت. بدون ترديد هاشمي هم مثل هر سياستمدار و هر انساني، ضعف هايش را حاضر نيست بپذيرد. در بهترين حالت و باز مثل هر انسان ديگري، سعي در دفاع و رفع و رجوع کردن آنها بر خواهد آمد.

شخصاً معتقدم که بزرگ ترين ايراد به هاشمي ظرف سه دهه گذشته بازمي گردد به نحوه تاملش به مساله دموکراسي، آزادي و دفاع از حقوق شهروندي. من دموکراسي و آزادي را بزرگ ترين هدف انقلاب اسلامي مي دانم. حتي يک مرحله هم جلوتر رفته و اساساً شأن نزول انقلاب و مبارزه با رژيم شاه را بر سر موضوع دموکراسي مي دانم. بنابراين دموکراسي را اصلي ترين و عمده ترين دليل مخالفت با رژيم شاه و در نتيجه تحقق آن در ايران اسلامي را عمده ترين موضوع انقلاب اسلامي مي دانم. اگر اين پيش فرض را بپذيريم، در آن صورت بزرگ ترين انتقاد به هاشمي است که او خيلي به فکر آبياري، رشد و نمو و تقويت نهال نوپاي آزادي که بزرگ ترين هدف انقلاب اسلامي بود بر نيامد. او نه تنها تلاشي براي حفظ و حراست از آزادي و تقويت دموکراسي بعد از انقلاب نکرد، بلکه در موارد عديده يي وقتي ساحت آزادي و حقوق شهروندي مورد تعرض و بي مهري قرار گرفت وي نه تنها اعتراضي نکرد، بلکه صورتش را چرخانده و به سوي ديگر نگريست، کانه آن رويدادها در کشور و سرزمين ديگري اتفاق افتاده بودند. حتي اگر از روي تساهل و به واسطه ذات معتدل و ميانه رو هاشمي فرض بگيريم که او در آن تعديات به آزادي و دموکراسي نقشي نمي داشته، با هيچ تساهل و تسامح و با هيچ غمض عيني نمي توان سکوت وي را در قبال آن تعديات، ناديده گرفته يا توجيه کرد. اگر گذشته را مولفه يي براي آينده بگيريم، در آن صورت مي توان پرسيد آيا آنان که در قبال تجاوز به هاشمي امروز سکوت کرده و به ديگر سو نگاه مي کنند، همچون هاشمي روزي خود گرفتار همان نيروها نخواهند شد؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:37  توسط سید هادی  | 

بامداد خمار اصولگرايان
برخلاف تصور رايج در باب اصلاح طلبان، اين روزها، اين اصولگرايان هستند که روزگار سختي را مي گذرانند. محمود احمدي نژاد آن گونه که پنج سال پيش از اين انتظار مي رفت بساط اصولگرايان کهنه کار را بر هم ريخته است و آن طريقي از اصولگرايي را برگزيده که خود و هم قطارانش در دولت، خوش داشته اند. يک اصولگرايي نوين که در قاموس سياست راستگرايان به هزار ضرب و زور نيز نمي گنجد. اردوگاه راست از صدر تا ذيل در تشويش است چرا که نه دولت را به خوبي و آن گونه که بايد در دست دارد و نه در بدنه اجتماعي بسياري از پايگاه هاي ديرپاي خود را حفظ کرده است. سرنوشت جناح غالباً در قدرت به سختي پيچ در پيچ شده است.

پروژه حاکميت يکدست حتي به دورترين نقطه از اهدافش نيز دست نيافته است. مجلس اصولگرا خوانده مي شود. دولت نيز همين طور اما ميان اين دو فاصله بسيار است. رئيس مجلس از بدنه دولت جدا شده و حالا روش خود در پيش دارد و رئيس دولت از بدنه جناح راست برآمده و وقعي به خواست هاي جناح ديرپا نمي نهد. وحدت در ميان راست ها گاهي تنها و تنها يک واژه است آنچنان که کنجکاوان سياست هر بار مصداق هايي از آن را مي بينند.

به راستي محمود احمدي نژاد با اردوگاه راست چه کرده است که نه بازوي راست اردو، نه بازوي چپش و نه قلب اردوگاه يک صدا نمي نمايند.

مرد عدالت جو کمتر از پنج سال پيش وقتي برآمد سوداي کساني را نمايندگي مي کرد که هشت سال - به گفته خودشان - خون دل ها خورده بودند و لحظه لحظه آن سال ها را در انتظار پشت سر گذاشته بودند تا شايد روزي اصولگرايي کليد پاستور را بار ديگر از اصلاح طلبان بازستاند. او نماينده کساني بود که در نقد و نظر يک دم هم با اصلاح طلبان تعامل نمي کردند. محمود احمدي نژاد از دل اينان برآمده بود. با شعار معيشت و عدالت. هرچند هنوز هم کسان زيادي هستند که بر اين باورند دولت نهم از دل قهر توسعه طلبان با انتخابات بيرون آمد و نه از جايي ديگر.

روزهاي استقرار دولت عدالت محور و مهرورز در پاستور يکي يکي روي هم تلنبار شدند تا بزرگان اردوگاه راست باور کنند که اين نه سوداي آنان بوده است؛ وقتي رئيس دولت هر چه مي خواست مي کرد و مشاورت ها را ناديده مي انگاشت.

تاکنون هيچ اصولگرايي تا اين اندازه آه از نهاد هم قطارانش نخيزانده است. به نظر مي رسد اکنون ديگر زمان آن است که اصولگرايان سنتي بهتر از هميشه دريابند چرا محمود احمدي نژاد تحزب را هيچ گاه به رسميت نشناخته است. او گويا حالا به صفتي که همواره در جست وجويش بوده دست يافته است؛ خاص ترين مرد اصولگرا،

چند سال پيش وقتي با نخستين اقدامات هشداربرانگيز دولت نهم زمزمه هاي درغلتيدن کشور در شرايط سخت بلند مي شد عده يي از اصلاح طلبان بيم مي دادند که اين ره به ناکجا مي رود. آنها در آن زمان پاسخ مي شنيدند «شما به دنبال قدرت از دست رفته ايد.»

فارغ از آنکه سياست معنايي جز سوداي قدرت ندارد اما بايد گفت آن اصلاح طلبان به جز مورد فوق الاشاره که تبديل به يک انتقاد ناجور هم شده بود، مي دانستند روزي کشور به ورطه يي خاص خواهد افتاد که اصولگرايان هم ناگزير از انتقاد از وضع موجود خواهند بود. ديري نپاييد که اينچنين هم شد و ريزش در بدنه اصولگرايان محقق شد. اکنون عده يي از اصولگرايان هستند که ديگر پسوند «سابق» را به يدک مي کشند. شايد هم بدشان نمي آيد به رغم وضع بد اصلاح طلبان در حاکميت که اين روزها بدتر هم مي شود، اصلاح طلب خوانده شوند. اصولگرايي اين روزها همچون وحدت، آرام آرام دارد تبديل به يک واژه مي شود و هر قدر اصلاح طلبان جدا شده از قواي اجرايي به بدنه هاي اجتماعي اتصال مي يابند اصولگرايان با حضور دولت دهم که اعتقادي به کار حزبي ندارد، هم از قدرت جا مانده اند و هم از بدنه هاي اجتماعي.

بزرگان جناح راست در شرايط خاصي هستند. چندان از آن زماني که حرف کسي همچون آيت الله مهدوي کني هر مانعي را از سر راه اصولگرايان برمي داشت نگذشته است. اصولگرايان در اين ايام دارند بزرگ ترين سرمايه فراجناحي خود يعني آيت الله هاشمي رفسنجاني را از کف مي دهند. پشت پرده اداره دولت در يد کساني است که گاه و بيگاه، داد علماي بزرگ را نيز درآورده اند و جالب آنکه رئيس دولت حاضر نيست در حمايت او يک قدم عقب بنشيند.

شعار معيشت که محوري ترين شعار اصولگرايان در انتخابات نهم رياست جمهوري بود در تنگناي عدم تحقق به محاق رفته است. لايحه هدفمند کردن يارانه ها - جراحي بزرگ اقتصادي - محمود احمدي نژاد هراسي وصف ناپذير در دل اصولگرايان انداخته است.

سياست خارجي دولت در دايره يي کوچک از کشورهاي حياط خلوت خلاصه شده است که تقريباً مي توان گفت هيچ چيز فرادستي نسبت به کشور ما ندارند. اينها و بسياري چيزهاي ديگر جملگي فشار زيادي را به اردوگاه راست گرايان وارد مي کنند که با سرعتي فزاينده در مسير گسيختن اتحاد قدم برمي دارند. شايد اصولگرايان کهنه کار نيز امروز خود مي دانند دولت پس از اصلاحات، آن دولتي نبوده که هشت سال سودايش را داشته اند. آنها شايد ديگر دارند باور مي کنند بازي را باخته اند. اين اصولگرايي، آن نبود که اصولگرايان مي خواستند.

آنها بي شک گاهي فکر مي کنند دولت عدالت محور شايد آنان را دور زد. سياست اما دو رو دارد؛ روي خوش و روي ناخوش. آنها که روزگاري سرمست از پيروزي بودند و پيروزي احمدي نژاد را پيروزي خود مي دانستند، امروز ناخوش از آنند که چرا گوي و ميدان را به کسي سپردند که به ناگاه از مکتبخانه سياست بيرون آمده بود. اصولگرايان امروز در بامداد خمارند از پس شب تيرماه 84.
 Mass.rafi@gmail.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:31  توسط سید هادی  |